باران

وبلاگ دکتر حسین خسروی

اندک‌اندک جمع مستان می‌رسند / شرح غزلی از مولوی / حسین خسروی

شرح یک غزل از مولانا

دكتر حسين خسروي

دانشیار دانشگاه آزاد شهرکرد

    

 اندك اندك

(غزل شمارۀ 819 )

اندك اندك جمع مستان مي‌رسند
دل‌نوازان ناز‌نازان در رهند
اندك اندك زين جهان هست و نيست
جمله دامن‌هاي پر زر همچون كان
لاغرانِ خسته ، از مرعاي عشق
جان پاكان چون شعاع آفتاب
خرّم آن باغي كه بهر مريمان
اصلشان لطف است و هم واگشت لطف

 

اندك اندك مي‌پرستان مي‌رسند
گلعذاران از گلستان مي‌رسند
نيستان رفتند و هستان مي‌رسند
از براي تنگدستان مي‌رسند
فربهان و تندرستان مي‌رسند
از چنان بالا به پستان مي‌رسند
ميوه‌هاي نو زمستان مي‌ر‌سند
همز بستان سوي بستان مي‌رسند

اين غزل يك بهاريه است و مولانا در آن با زبان و بيان خاص خود به توصيف بهار و پديده هاي آن مي‌پردازد. او با نوع نگرش و جهان‌بيني ديني و عرفاني خويش بهارِ طبيعت را با بهار دل و جان پيوند مي‌زند. كلام او همچون هميشه از زمين آغاز مي‌گردد و به آسمان ختم مي‌شود.

1 – در بيت نخست چنانچه دو تركيبِ جمع مستان و مي‌پرستان سمبل باشند مفاهيم نمادين آن‌ها چنين است: مي خواران،گل‌ها و گياهان،عاشقان مست و...).

2 – دل نواز: هر چيزي يا كسي كه به دل آرامش بدهد، دل‌جويي‌كننده، مهربان،‌ محبوب، دلارام . در اين‌جا «دل‌نوازان» همان گل‌ها هستند و «ناز نازان»هم قيد است./ عِذار:رخسار،چهره/ گُلعِذار:كسي كه چهره‌اش مانند گلِ سرخ است،گل‌چهره،گل‌رخ(اين واژه در تداول امروزي گلعُذار تلفظ مي‌شود)

 گل‌ها ،گياهان و سبزه‌ها با ناز و به آرامي، همچون شاهدان زيبا، مي‌آيند و صحن باغ را پر مي‌كنند.

3 – از اين جهان كه عالم هستي‌هاي فاني است رفتني‌ها رفتند و آن‌ها كه بايد مي‌آمدند آمدند.

( در پاييز گل‌ها و گياهان كه خشك و ناخوش شده بودند رفتند و در بهار دوباره جوان و شاداب باز گشتند)

4 – كان : معدن (در اين‌جا به‌خصوص معدن زر مورد نظر است).

  گل‌ها با گلبرگ‌ها و پرچم‌هاي زرد خود كه به دامني پر از زر شبيه است به باغ مي‌آيند گويي اين زرها را براي تنگدستان آورده‌اند.(توانگران را خود زرِ بي شمار هست).

5 – خسته:آزرده،دردمند،مجروح/ مرعا (در عربي مرعي): چراگاه.

   آن‌هايي كه در پاييز و زمستان لاغر و رنجور شده بودند با فرا رسيدن بهار در چراگاه عشق فربه و تندرست مي‌شوند.

(لاغران‌ِ خسته در نقش نماد اين معاني را دارد: گل‌ها و گياهان ، عاشقان و...)

6 - بالا:آسمان/ پَست:پايين،زمين(پستان:زميني‌ها)

جان‌هاي لطيف گل‌ها(و ارواح پاك اوليا) به مانند نور خورشيد از آسمان به سوي زمين(و زمينيان) مي‌آيند.

7 – مريم : (ماري) مادرِ عيسي مسيح(ع)،وي از پدري به نام عِمران(در روايات مسيحي يوهاكين)و مادري به نام حنّه(آنه Anne)متولد شد.پدر و مادر مريم نذر كرده بودند فرزند خود را خدمتگزار معبد اورشليم سازند اما چون فرزند دختر بود و در دين يهود خدمت دختران در معابد جايز نيست او را مجاور معبد ساختند.پس از درگذشت پدر،زكريا سرپرستي وي را به عهده گرفت و براي او حجره‌اي ساخت تا در آن عبادت كند.

     «هر گه كه[زكريا] در صومعه‌ي او شدي ميوه يافتي،نه چون ميوه‌هاي دنيا؛در زمستان ميوه‌هاي تابستان.گفت:از كجا مي‌آرند تو را اين؟گفت:از نزد خدا،از بهشت.»(قصص قرآن مجيد،ص225)

   در اين بيت مولوي از بهارِ دنيا به بهارِ عالم غيب متوجه مي‌شود و از باغ و بهاري ياد مي‌كند كه جاودان سرسبز است و از اين باغِ هميشه بهار حتي در زمستان هم براي مريم و همه‌ي مريم صفتان (عاشقان، خاصان حق، اولياي الهي،....) ميوه هاي نوبر( هديه‌هاي غيبي) مي‌رسد.

8 – گل ها اصلشان لطف خداست و بازگشت آن ها به باغ هم لطف اوست. از باغ مي‌روند و دوباره به باغ باز مي‌گردند.

در معارف بهاء ولد آمده است:«و مي‌بينم كه آبِ عمر از درياي غيب مي‌آيد و هم به درياي غيب باز مي‌رود، همچنان كه اين معانيِ من از عدم به وجود مي‌آيد و از وجود به عدم مي‌رود و از وجود تا به عدم يك گام بيش نمي‌بينم.»(معارف،ص10)

 

 

  پانوشت:

* فرانكلين لوئيس مولوي‌شناس آمريكايي در باره‌ي غزل 819 مي‌نويسد:«اين غزل آغاز سلوك در آييني عبادي،شايد روزه‌داري يا خدمت در مطبخ مولويان[و آغاز سلوك در طريقت] را به تصوير كشيده باشد.در اين صورت مبتديان كه نوعاً جوان هستند وظيفه‌اي چون خدمت جوانان يونان باستان را بر دوش مي‌گيرند.» (لوئيس 1385،ص474)

      چنين تعبيري كه بسيار دور از ذهن به نظر مي‌رسد احتمالاً حاصل برداشت نادرست از بعضي عبارات غزل است(مثل تنگدستان در بيت 4 و لاغراني كه فربه شده‌اند در بيت 5 و ميوه‌ها در بيت7 )؛ به هر حال چنين برداشتي حتي اگر درست هم باشد با غزل‌ 2375 يا غزل 2307 بيش‌تر مناسبت دارد و شايد اين يادداشت، مربوط به يكي از اين دو غزل بوده است.

    

منابع:

1- بهاءالدين ولد،محمد بن حسين،1382، معارف ،چ سوم،به تصحيح بديع الزمان فروزانفر، تهران:طهوري

2-دهباشي،علي(گردآورنده)،1382،تحفه‌هاي آن جهاني( مجموعه مقاله در باره‌ مولانا) ،تهران:سخن

3-سورآبادي،ابوبكرعتيق‌نيشابوري،1365،قصص قرآن مجيد،چ دوم،به اهتمام يحيي مهدوي،تهران :خوارزمي

4- شميسا،سيروس،1369، فرهنگ تلميحات ،چ دوم،تهران:فردوس

5- فرانكلين، لوئيس،1385،مولانا ديروز تا امروز شرق تا غرب،چ دوم، ترجمۀ حسن لاهوتي ، تهران:نامك

5-  معين ، محمد ،1364، فرهنگ فارسي، چ هفتم،تهران:اميركبير

6- مولوي،جلال الدين محمد،1363،كليات شمس،چ دهم، به تصحيح بديع الزمان فروزانفر ،تهران:اميركبير

7- ــــــــــــــــــــــــ ،1383، مثنوي معنوي،تصحيح رينولد ا. نيكلسون،ترجمه و تحقيق ‌حسن ‌لاهوتي ،تهران:قطره

8- هاكس،جيمز،1383،قاموس كتاب مقدس،چ دوم، تهران:اساطير

  

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم دی ۱۳۹۱ساعت 0:51  توسط حسین خسروی  |